اجتماعي، علمي،فرهنگي،بهداشت وسلامت ومذهبي اجتماعي، علمي،فرهنگي،بهداشت وسلامت ومذهبي .

اجتماعي، علمي،فرهنگي،بهداشت وسلامت ومذهبي

ايمان به عدال و عدالت گري است نه به انجام اعمال و فرايض

حضرت امير المومنين علي (ع) را ما نه براي اينكه فقط زمام امور مسلمانان را ومومنين رابرعهده گرفته بودند  

امير المونين مي دانيم  كه اگر اين بود  كه جايگشاهشان مساوي بود وهست با جايگاه افراد زيادي كه كثيري از آنها دون مرتبه و بي مقدار و سست عنصر و خائن به مردم و كافر و مشرك به خدا و رولش بودند  وآن سالم ترينشان در هر برهه و زمان به عاليقدري و مهابت و قداست و كياست ايشان نمي رسيدند 

ولي باز بخاطر كياست و سياست و مهابت و زهد و تقوي و قداست و نسبتشان با پيغممبر اكرم هم  نبود كه  امير المومنين بودنشان يك جايگاه ويژه و اختصاصي و منحصر برايشان در نزد ما شيعيان شناخته شده است

كه اينها را ممكن است هر كدامش را افراد ديگر هم بتوانند بقدر وسع خود براي خود اكتساب كند

و نه براي اين است كه خداوند متعال ايشان  را انتخاب نموده و (من كنت مولاه فهذا علي مولاه )برايشان سزوار بود) و نه بخاطر  تولدشان در خانه كعبه بوده  

بلكه اگر همه اينها هم باشند و بوده باشند ولي اگر يك مورد در ايشان نبود و يا نعوذ بالله حتي كوچكترين سهل انگاري و تسامح در آن يك بود باز ايشان نه نزد خدواند سبحان و نزد خلايق و مومن و مسلمان  ديگر امير المونين نبود و بلكه انساني وارسته و صالح و بزرگي بودند كه مرابي هم داشتند ولي هيچگاه  ملائك در آسمانها نداي قد قتل مرتضي نمي داشتند و  عظمتشان در عرش اعلاي خداوند يكتا  با صوت دلنوازشات متجلي نمي شد 

 

وآن مورد  جز عدالت ايشان صلوات الله عليهم اجمعين و اصرار و ابرامشان در اجراي بي چون و چرا و بدون كم و كاست  آن نبود 

آنچه باعث عظمت ايشان و اكمل شخصيتشان نزد مومنين و شيعيان و آزادگان بي غرض  و سليم النفس جهان  شده و توجه محض آنها را بخود جلب نمود همين بعد حضرت  ولي الله  علي (ع) گرديه  همين عدالت شان بوده وبس 

يعني همان چيزي كه باعث شهادت ايشان وبغض مشركين و كفار و منافقين و حب مومنين و مسليمن  گرديده و صيت مردانگي و فتوت و شجاعت و قداست و نرمش و بينش و عقلانيت و تدبير و كياست ايشان را تكميل و مورد پسند و علاقه همه مردمان پاك سرشت و انسان طينت نمده همين عدالت محوري علي بن ابيطالب  بوده

حالا ما مدعيان پيروي و شيعه بودن و مريد بود ايشان در كشور جمهوري اسلامي ايران يا هر جاي ديگر چقدر به همين بعد  و خصلت وويژگي منحصر بفرد ايشان پايبند و مطيع و مجري اين خواسته شان در پذيرش توصيه عدالت محوري ايشان بخودمان هستيم؟

اگر هستيم پس كو و كجاست عدالت مدير و وزيري كه شيعه علي بر خود نام نهاده ولي  حتي كوچكترين شرمي ندارد كه خود صدميلوين و بيشتر و كمي كمتر حقوق بگيرد و و مزاياي شغل و حق ماموريت و حق تاليف و حق دفتر داري و حق تبليغ و وو. را هم بيش از آن بگيرد و حقوق يك ماهش صد برابر و گاه باز هم دوبرابر همين ذكر شده  دريافت نمايد در حالي كه نه قانون چنين وضعي را مصوب دراد و داشته و نه اخلاق اسلامي و شرع چنين  كاري را مجاز مي داند و نه مردم و فرهنگ  و آداب چنين اقتصائاتي را دارد

در نظر ما مردم  مومن يعني كسي كه در اولين متبه اعمل و رفتار خود بعد از پرستش خداوند يگانه بطور عملي و ملتزم بودن به وظابف عمليه واجبات خود  بلافاصله  و بدون حتي درنگ  شك به اندازه سر سوزن   ملتزم به عدالت محوي و عدالت كاري و عدالت گستري  باشد  ونه اينكه فقط در ذهن عقيده به اين موضوع را داشته باشد بلكه به اندازه همان انجام فرايض شخصي خود ملزم به رعايت و انجام دادن و خواستن  عدالت گري در جامعه باشد وگرنه مومن نيست  بلكه نهايتا مسلمان باشد  و هركسي آنوقت مسلمان مي تواند باشد حتي ديو د ابليس و ازدها  و ساحر و چوب درخت

كه حتي درخت و نباتات و وحوش و ماهيان ممكن است عدال باشند ولي  چنين انسانهاي نه

براي   همين در سوره  فرموده شده (( قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَإِن تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا))

پس چطور چنين افرادي و يا به تعبير درست تر ،چنين موجودات و  بي ظابطه هايي لايق صدارت و امارت و وزارت بر مومنين و و بندگان و مخلوقات خدا راداشته باشند 

اگر در چنين و.ضعي كه چنين موجودات منحرف و خود پسندي بر افرادي از جوامع مومن ومسلمان احاطه و اشراف و بزرگي و رياست داشته باشند ديگر آن جامعه نمي شود گفت اسلامي  يا الهي  

بلكه  (( هم ضل سبيلا ))بر آن مترتب است 

عالت كه نسبيت ندارد تا گفته شو خب به نسبت جوامع ديگر ما بهتريم  ،اصلا چنين چيزي ممكن نيست بلكه آن ما ئيم كه ((كيل بعير ))مي كنيم و بخواسته يا ندانسته   به مقداري امور به زعم خود نسبت عدالت مي دهيم و شايد هم بضاعت و فهم ما كفاف آن قدر  را داده ولي نميشود به آن عدالت گفت  

حال چه برسد به اينكه بخواهند كساني به ترفند و حيله و كلاه شرعي و زدو بند بظاهر قانوني سهم هايي را در طرفين خود و ديگران متغيير نمايند و به اصطلاح هم خدا و هم خرما داشته باشند ، كه آن ديگر سوپر  شرك است  و تهمت به خدا و رسول. 

لذا ما مي توانيم با اين معيار خيلي از مسئولين  اجرائي كشور  را محك زده  و  ترديد و توبيخشان نمائيم  و با صداي رسا بخواهيم كه از مصادر امور كنار بروند وگرنه  مستوجب سرزنش و تندي شنيدن و قهر و  رو برگرداندن ودين و شعار و حيا كن و رها كن شنيدن و در صورت كسب مشروعيت  انجام ،  اخراج نمودن و كمك گرفتن از زور بر عليه چنين اشخاصي  خواهند بود 

و اين را مي گويند (چنين فرايندي را) انقلاب اسلامي و انقلاب ابراهيمي و انقلاب خميني (ره) 

 

يعقوب آروند 

 



برچسب: ،
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۳:۵۸:۱۴ توسط:admin موضوع:

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :